فاطمه جان احمدى
33
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
مىشود و استعمار و استثمار در پى زيادهطلبى دولتمداران شكل مىگيرد و اربابان با ستايش و منفعتطلبى ، توده را به تكريم و تقدس خود وامىدارند . 2 . تعصب و تبعيض نژادى : اين بلا موجب مىشود وحدت وجودى انسان فراموش گردد و نَسب و قوممدارى به جاى آن بنشيند و منشأ و اصل واحد انسانها ناديده انگاشته شود . 3 . اختلاف طبقاتى : اين آفت دامنگير اجتماعاتى است كه در آن قسط و عدل جاى خود را به ظلم و زيادهطلبى مىبخشد . طبقهاى مرفه و غنى ، طبقات فقير را بازپس مىزند و طبقهاى برتر با همه ثروتهاى انباشته در جامعه به وجود مىآيد . محصول چنين جامعهاى اختلاف طبقاتى است كه قشرهاى اجتماعى را تهديد مىكند و شمارى اندك بهجاى خيل عظيم فقرا و ناتوانان اجتماعى و اقتصادى قرار مىگيرند . 4 . حرص و آزمندى : اين عامل تا حد زيادى جامعه را به نيستى مىكشاند . در اين مسير ، عيشطلبى و شهوترانى به عنوان مظاهر عمده زوال اجتماعى ، جامعه را به ناامنى و بىعفتى سوق مىدهد . ابتذال و افراط در لذتجويى ، زمينهء فاسدى را فراهم مىكند كه در آن هر امر ناشايستى رشد مىيابد . آيا در اين شرايط - كه اوج حيوانيت جامعه است - فضايل انسانى رشد مىكند ؟ آيا متمدنانِ برخوردار از چنين افراطهايى فرصت مىيابند در باره عمران و سير تكاملى حيات خويش بينديشند ؟ بىگمان شكستن قيود آزمندى و حرص ، شهوترانى و بىعفتى بسيار دشوار است ؛ زيرا اينها عناصرىاند كه نفس آدمى را تهديد مىكنند و معنويت را از بين مىبرند و درون جامعه را متلاشى مىسازند . « 1 » 5 . نفاق و تفرقه : در اين مرحله جامعه متمدن كه به نفاق و تفرقه مبتلا شده ، از وحدتگرايى بهدور مىافتد . بىترديد يكى از مهمترين عواملى كه جامعه متمدن را به حركت و حيات وامىدارد ، وحدت و يكپارچگى است . آفت نفاق و تفرقه ، حلقه پيوند اجتماعات بشرى را نشانه مىگيرد و ضمن اختلال در روند حركت و تكامل باعث توقف آن مىشود . در اين مرحله ، قرآن كريم نيز با
--> ( 1 ) . توصيه قرآن كريم مبنى بر توجه به كانون خانواده و سركوب كردن طغيان شهوت با برخوردارى از حق طبيعى ازدواج ، بهترين و تنهاترين راه حل موجود براى رفع آفت ابتذال است : وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا . ( الروم ( 30 ) : 21 ) افزون بر اين در جايى ديگر قرآن كريم جاهلان جامعه را كه راه هوىپرستى پيش گرفتهاند ، چنين نكوهش مىكند : « آرى ، مردم ستمكار [ مشرك ] هواى نفس خود را از روى جهل و نادانى پيروى كردند . پس آن را كه خدا گمراه كرد ، چه كسى مىتواند هدايت كند ؟ [ البته هيچكس نمىتواند ] و آن گمراهان ستمكار را هيچ يار و ياورى نخواهد بود . » ( الروم ( 30 ) : 28 )